ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

416

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

اواسط سال 616 [ 1 ] به يارى او آمدند . سردارشان ايبك مملوك الاشرف بود . لؤلؤ چون آنان را بديد در نظرش اندك آمد زيرا از لشكرى كه در شام بود كمتر بودند . ايبك اصرار مىكرد كه از دجله گذشته به اربل روند . لؤلؤ چند روز او را منع كرد و چون اصرار ورزيد لؤلؤ با او از دجله عبور كرد و در دو فرسنگى موصل در مشرق دجله لشكرگاه زد . مظفر الدين و عماد الدين زنگى نيز از رود زاب عبور كردند . ايبك با لشكر خود و ياران لؤلؤ در نيمه شب بيستم رجب به سوى لشكر عماد الدين زنگى تاخت آوردند . لؤلؤ او را گفت تا دميدن صبح صبر كنند ولى ايبك گوش به سخن او نداد و در تاريكى شب با دشمن روبرو شد . ايبك به زنگى كه در ميسره بود حمله كرد و او را منهزم ساخت . از آن سو ميسرهء بدر الدين لؤلؤ نيز به هزيمت رفت و او با گروه اندكى بماند . مظفر الدين پيش تاخت لؤلؤ نيز رو به گريز نهاد و از دجله گذشته به موصل رفت . مظفر الدين نيز از پى او بيامد و سه روز آنجا درنگ كرد . قصد آن داشت كه شبيخون زند . چون ديد كه سپاه بدر الدين اندكى نابود شده است بازگرديد و رسولان براى مصالحه به آمد و شد پرداختند و قرار بر آن شد كه هر كس هر چه در تصرف دارد از آن او باشد . و اللّه اعلم . وفات قطب الدين محمد صاحب سنجار و حكومت پسرش عماد الدين شاهنشاه سپس كشته شدن او و امارت برادرش قطب الدين محمد بن زنگى بن مودود بن اتابك زنگى صاحب سنجار در هشتم صفر سال 616 از جهان برفت . او در زمان فرمانروايى خود همهء كارهاى ملك را به دست نايبانش سپرده بود . پس از او پسرش عماد الدين شاهنشاه [ 2 ] به امارت رسيد . مردم براى نبرد با خصمان گرد او را گرفتند و او چند ماه سنجار را نگهداشت . سپس به تل اعفر كه از آن او بود رفت . برادرش عمر بن محمد بن زنگى با چند تن ديگر بر او داخل شد و به قتلش آورد و خود پس از او زمام حكومت را به دست گرفت . او نيز چندان بماند كه سنجار را در ماه جمادى الاول سال 617 به الملك الاشرف بن الملك العادل تسليم كرد . و اللّه اعلم . استيلاى عماد الدين بر قلعهء كواشى و استيلاى بدر الدين لؤلؤ بر تل اعفر و استيلاى الملك الاشرف بر سنجار كواشى يكى از بهترين و استوارترين و بلندترين قلاع موصل است . چون سپاهيانى كه در آنجا بودند ديدند كه اهل عماديه چه كردند و خود در قلعهء خود زمام اختيار خود به دست گرفتند اينان نيز به طمع افتادند كه چنان كنند پس نواب بدر الدين لؤلؤ را بيرون راندند

--> [ ( 1 ) ] متن : 610 . [ ( 2 ) ] متن : شاهين‌شاه .